وعجل لنا ظهوره, دریافتی از دعای شریف عهد

ای خدای هاجر واسماعیل

مارامیان صفای دوستی ومروه مودتش هرلحظه هفتاد بارببر وبیاور مارابرهنه پای بدنبالش بفرست ویک روز درحجر به هجر پایان ده !

ای خدای مریم وعیسی

آسمان را به چهار میخ کشیده اند اهل مغاک واز حواریون اندکی نمانده معبد موعودیان رااز این اندوه بی کران بدرآوروازماراهبی ساز درعزلت عنایتش وساکن کنشت کرامتش

ای خدای فاطمه ومحمد علیهم السلام

این صیحه ای که درگوش مدینه پیچیده است تااو نیاید دل را می خراشد این یا فضه خذینی استخوانی شده وراه گلوی همه مان راگرفته بردرهای سوخته آبی به دلجویی پاش واز همه دیوارها بازخواست کن : هیچ غلافی راجز نیام او باقی مگذار از نسل تازیانه رااززمین بردار

ای خدای ام البنین وعباس علیهم السلام

هیچ شمری رابرای رهانیدنمان ازکمندش بدنبالمان نفرست ماراسقایی بیاموز وعلمداری هرچه عمود آهنین است برسرمابکش ای خدای نرجس ومهدی علیها السلام

گلدانمان تشنگی نرگس دارد . ازناسپاسی ماتا سامرا ازسامرا تاروم راه است قنداقه مان راازاو نگیر واز شیره جانش بی بهره مان نمیران

پاییزان همه برگها رااز شاخه ها چید ورق ورق دستنوشته های بهار ، روی سنگفرشهای غمناک ، شکست دیگر اثری سبز نمانده ! دقایق مدید خموشیت سرما تامغز استخوانمان رسیده ؛ یک عمر آزگار انتظار است وانتظار ... طفلهامان جوان شدند جوانها به پیری رسیدند ؛ پیرهامان آرزویت رابه گور بردند ! آخر دردت به جانم ! این فرسودن ونیاسودن راپایانی نیست ؟ ! توفکر می کنی یارای بیش از اینم هست ؟ خبرداری ! می دانم اما من ... من نباید بدانم کبوتر امن یجیب ام را کدام سو پر دهم نباید بدانم به قاصد خویش کدام مقصد رانشان دهم عزیز دلم یکی رابفرست خبر نیامدنت راتکذیب کند یکی راروانه کن ازاین مرداب مرده راهی به نهر حیات

بگشاید درویرانه سینه هامان هزار بوف مفلوک تورا می جویند کو مهدی ؟ کومهدی ؟ این کوکوی غریبانه جواب ندارد ؟ زندگی آمیخته با تاسف وحیرت ! هرکه شهید تو باشد رازود به خاک می سپارند هرکه برایت بمیرد سرمی برند هر که از خم چوگانت منحنی شده باشد هدف می گیرند تو می دانی بگو حسین درگوش زهیر درشب مردمک حسین کدام ستاره راتماشا کرد ؟ همین ها رابرای من هم بخوان تادیگر راهم رااز تو جدا نکنم ....

ماراببر به میقات طور این شب نهانیت رابه اربعین عیانیت برسان برلوح دل نقشی بکن به درفش عشق دامن کشان ای نوح ازجودی برف گرفته فرو آی ! با خورجینی ازترنج وبردست هرکداممان یکی بگذار به عرصه ای یوسف درآی واز گداز بهتمان بگذر نگاه از تو برنمی داریم ؛ می ترسیم یک پلک زدن تصویر تورا از کف بدهیم توقد افراشته ای وبه هر تارپیرهنت فرشته ای آویخته مویت را دست نسیم آرام می بافد ؛شال سبزت دردست دبور می رقصد عبایت ازبال پروانه ، ردایت ازگلبرگ ؛ عمامه ات از کهشکان ؛ خاتمت عقیق تعلق ماست ! برطاق ابروی تو عندلیب می خواند ودرشیار پیشانیت هدهد به تسبیح است :

حال لله ماهذا بشرا ان هذا الا ملک کریم 

این صورت بشرا سویا که توداری هیچ تصور دلباخته ای رابه خود وا نمی گذارد این سیمای به شکر آغشته درکاسه گلها شهد می ریزد عسل از بزاق تو سرشته است تین وزیتون ، آیات طراوت تواند ، بلد امین رامیدان دید تو دیوار می کشد درخوشه زار حُسن این خود توبودی که داس نصرت دستمان دادی واین خرمن مناکه می بینی کارما خوشه چینان است به آتش بکش جگرهامان را ! بسوزان سرتا به پایمان را ! کوچه های گشت وگدازمان به بن بست رسیده ؛ راه آسمان را بستند ؛ کی باشد که ادریس بیاید !... کی باشد که ادریس بیاید !...

/ 1 نظر / 16 بازدید
سایت جامع سربازان اسلام

سلام مگه خودتان نگفته بودید برای شما کد لوگو درست کنیم ما چند ساعت برای شما وقت هزینه کردیم اطلاع بدید..... www.sarbazaneislam.com/php-yek-ghadam-ta-mahdaviat-modir.php