احادیث درباره ابتلاء و بلاء

برای فهم بیشتر از معنای ابتلاء و بلاء، به احادیث دیگر نیز مراجعه می کنیم تا از اقیانوس مواج دست پروردگار وحی الهی بیشتر سیراب شویم:

 

( صفحه 22)

 

اول - شیخ صدوق، از امام صادق علیه السلام روایت می کند:

ما من قبض و لا بسط الا و لله فیه المن او الابتلاء (1) .

مرحوم مجلسی در بیان حدیث می نویسد:

«شاید بتوان گفت که: قبض و بسط در رزق، به گشایش و تنگدستی است، در جان به شادی و اندوه، در بدن به تندرستی و بیماری، در عمل به توفیق و عدم آن، در خلق به آراستی و آلودگی، در دعاء به اجابت و عدم آن، و در احکام به رخصت در برخی از احکام، و نهی از برخی دیگر است» . (2) .

این حدیث، شاید بیان آیه ی شریفه باشد که فرمود:

 

( صفحه 23)

 

الذی خلق الموت و الحیوة لیبلوکم ایکم احسن عملا (ملک:2) .

تمام عرصه ی زندگی، میدان بلاء و ابتلاء است. حال، در این ابتلاء آنکه به وظیفه ی خود عمل می کند، توفیق الهی شامل حال او شده، و خدای منان را - به این فضل - بر او منتی است. و آنکه به سوء اختیار خود، در ابتلاء، کاری خداپسند نکند، خود پاسخگوی عمل خویش است.

«و ما ربک بظلام للعبید» .

وگرنه، دنیا - به تعبیر أمیرالمؤمنین علیه السلام -

«دار البلیه» است. (3) .

امام رضا علیه السلام ذیل آیه ی شریفه ی«لیبلوکم ایکم احسن عملا» فرمود:

 

( صفحه 24)

 

«خدای عز و جل، آفریدگان خود را به تکلیف طاعت و عبادت خود می آزماید، نه بر سبیل امتحان و تجربه، زیرا که حضرت او همواره بر هر چیز دانا بوده است.»

(توحید:320)

همچنین در روایت مسند صدوق از امام صادق علیه السلام آمده است:

«ابتلاء دو گونه است: یکی بر خدای تعالی محال است و دیگری جایز. آنچه محال است، امتحان خداست تا بداند روزگار چه چیزی را در زندگی بنده اش پدید می آورد، و این بر خدا جایز نیست. و اما آنچه جایز است، آنکه او را می آزماید تا در مسئله ی مورد ابتلاء صبر کند. آنگاه آنچه عطا به او می دهد، بر سبیل استحقاق باشد، و از سویی، بنده ای دیگر در کار این بنده بنگرد و از او پیروی کند...» (4) .

 

( صفحه 25)

 

دوم - در این خوان گسترده ی ابتلاء، نعمت های الهی، بیش از همه، نصیب پیامبران الهی و اوصیای آنها - علیه السلام - شده، و سپس مؤمنان، به ترتیب درجه ی ایمان خود، از این نعمت ها بهره مندند. و طبعا«ابتلاء» در آنها بیشتر است.

سئل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: من اشد الناس بلاء فی الدنیا؟

فقال: النبیون، ثم الأماثل فالأماثل. و یبتلی المؤمن علی قدر ایمانه و حسن عمله. فمن صح ایمانه و حسن عمله اشتد بلاؤه. و من سخف ایمانه و ضعف عمله، قل بلاؤه. (5) .

سوم - طبیعی است که بعضی از امتحانات، ویژه ی انبیاء و اوصیاء آنها - علیهم السلام - باشد.

 

( صفحه 26)

 

عن ابی الحسن موسی علیه السلام قال: ان الانبیاء و اولاد الانبیاء و اتباع الانبیاء خصوا بثلاث خصال: السقم فی الأبدان، و خوف السلطان، و الفقر. (6) .

بسیاری از نعمت ها در بلاء است:

کم من منعم علیه بالبلاء. (7) .

و در بلاء، فضیلت صبر به دست می آید.

فی البلاء تحاز فضیلة الصبر (8) .

و خدای سبحان با پیوستگی بلاء، بنده اش را از خواب غفلت بیدار می کند.

 

( صفحه 27)

 

اذا رأیت الله سبحانه یتابع علیک البلاء فقد أیقظک. (9) .

و از این رو، اجر بزرگ، با بلای بزرگ همراه است.

ان عظیم الأجر مقارن عظیم البلاء. فاذا احب الله سبحانه قوما ابتلاهم. (10) .

خدایی که پیامبران خود را بسیار دوست دارد، بلاهای سخت (آزمایش های سنگین) برای آنها پدید می آورد.

این آزمایش، گاه به این است که یعقوب پیامبر را فرزندی یوسف نام بدهد، و خلعت الهی نبوت بر تن او بپوشاند، که شکر این نعمت، مایه ی ابتلای حضرت یعقوب باشد. و گاه به اینکه پدر پیر را به فراق فرزند جوانش که پیامبر است، بیازماید. (11) .

 

( صفحه 28)

 

هذا من فضل ربی لیبلونی أأشکر أم اکفر. (نمل:40) .

و گاهی با قضیه ای که برای او پیش می آید:

و لقد فتنا سلیمان و القینا علی کرسیه جسدا (ص:34) .

- شاهدی صادق بر این کلام، بیان امام صادق علیه السلام است که یکی از حکمتهای شگرف و مهم، ابتلاء انبیاء به شدائد و سختیها، هدایت بندگان و رهنمون شدن مردم به سوی خداوند و شناخت پروردگارشان است.

امام صادق علیه السلام از پدرشان نقل فرمود:

«ان ایوب علیه السلام ابتلی من غیر ذنب و ان الأنبیاء لا یذنبون، لأنهم معصومون، مطهرون، لا یذنبون و لا یزیغون و لا یرتکبون ذنبا، صغیرا و لا کبیرا... و هکذا یصنع الله عز و جل بجمیع من یتبلیه من انبیائه و اولیائه المکرمین علیه. و انما اجتنبه

 

( صفحه 29)

 

الناس لفقره و ضعفه فی ظاهر أمره لجهلهم. بما له عند ربه تعالی ذکره من التأئید و الفرج.

و قد قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم:

«اعظم الناس بلاء الانبیاء، ثم الامثل فالأمثل» .

و انما ابتلاه الله عز و جل بالبلاء العظیم الذی یهون معه علی جمیع الناس لئلا یدعوا له الربوبیة اذا شاهدوا ما أراد الله أن یوصله الیه من عطائم نعمه متی شاهدوه لیسئدلوا بذلک علی أن الثواب من الله تعالی ذکره علی ضربین: استحقاق و اختصاص. و لئلا یحتقروا ضعیفا لضعفه، و لا فقیرا لفقره و لا مریضا لمرضه: و لیعلموا أنه یسقم من یشاء و یشفی من یشاء، متی شاء کیف شاء بأی سبب شاء، و یجعل ذلک عبرة لمن یشاء، شقاوة لمن یشاء، سعادة لمن یشاء، و هو فی جمیع ذلک عدل فی قضائه و حکیم فی

 

( صفحه 30)

 

افعاله، لا یفعل بعباده الا الأصلح لهم و لا قوة لهم الابه» .

«همانا ایوب، بدون گناه مبتلا گردید. چرا که انبیاء گناه نمی کنند و ایشان معصوم و پاکند.

ایشان نه گناه می کنند و نه از راه به بیراهه منحرف شده و نه مرتکب گناه کوچک و بزرگ می شوند.

... و خدای عز و جل همه ی انبیاء و اولیائش را، اینگونه مبتلا می فرماید. و مردم که از ایوب کناره گرفتند فقط به خاطر ظاهر فقر و ضعف او بود و نمی دانستند که او از جانب پروردگارش کمک و استعانتی دارد. و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

از میان مردم، بزرگترین بلاها بر انبیاء فرود آمده است. و بعد از ایشان، هر کس که به آنان شبیه تر و شبیه تر باشد.

و خدای عز و جل، ایوب - علیه السلام - را به آن بلای بزرگی که نزد مردمان خوار گردید، مبتلا فرمود؛ تا اینکه واسطه ی امور عظیم - و نعمتهای فراوانی - که از او مشاهده

 

( صفحه 31)

 

نموده بودند، او را خدای خود نپنداشتند - و به خدای تعالی رو آورده و او را بپرستند. -

و دیگر آنکه باید دانسته شود آنچه که از جانب خدای تعالی به بندگان تفضل می گردد، بر دو گونه است یکی به صورت استحقاق و دیگری به صورت اختصاص و تفضل.

و باید بندگان بدانند که هیچ ناتوانی را به سبب ناتوانی او، و نه هیچ بینوایی را به سبب بینوایی او، و هیچ بیماری به خاطر بیماری اش، نباید کوچک شمرد.

و بدانند که خداوند، هر کس را که بخواهد، بیمار می کند و هر کس را که هر زمان و به هر کیفیت و به هر سببی که بخواهد شفا می بخشد. و این امور برای هر کس که بخواهد، باعث عبرت؛ و برای هر کس بخواهد، سبب بد انجامی و یا سعادت او خواهد گردانید. و او در قضاوتش عادل؛ و در کارهایش حکیم است و برای بندگانش به جز آنچه که به صلاح حال ایشان نزدیکتر است، انجام ندهد. و بندگان نیز هیچ توانایی به جز آنچه

 

( صفحه 32)

 

که از جانب اوست ندارند.» (12) .

چهارم - اینک در آستانه ی امیر کائنات - علیه افضل الصلوة و السلام - ایستاده ایم. امامی که اوج کمال خود را در عبودیت حق تعالی می بیند، خبردار می شود که در علم الهی گذشته است که باید امتحان شود:

قال الله تعالی: انه قد سبق فی علمی انه مبتلی و مبتلی به. (13) .

در این حال، عبودیت خود را در پیشگاه حق تعالی ابراز می دارد:

فقال علی علیه السلام: انا عبد الله و فی قبضته. (14) .

 

( صفحه 33)

 

خدای سبحان نیز بر این عبودیت، مهر تأیید زده و او را به این خصلت می ستاید.

پیامبر می فرماید:

فقلت: یا رب انی قد بلوت خلقک، فلم أرفیهم من خلقک احدا اطوع لی من علی.

فقال (الله جل جلاله) : ولی یا محمد.

فقلت: یا رب انی قد بلوت خلقک، فلم أر من خلقک احدا اشد حبا لی من علی بن ابی طالب.

فقال (الله جل جلاله) : ولی یا محمد. (15) .

این ابتلاء، گاه در زمانی پیش می آید که حضرتش در بیان لطف و تفضل الهی نسبت به خود، می فرماید:

«لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا»

که پس از عروج به بالاترین مراحل یقین، و پس از آگاهی به درجات خود در قیامت - که در سوره ی هل اتی

 

( صفحه 34)

 

به او خبر داده اند - باز هم شبهای خود را به ضجه زدن در پیشگاه باری تعالی و عرض خضوع و ذلت - نه برای تعلیم مردم، که برای انجام وظیفه ی خود - می گذراند.

و گاه در زمانی پیش می آید که او را از مشکلاتی که برایش پیش می آید، آگاه می سازند. و او صبر پیشه می سازد. چنانچه امام باقر علیه السلام از جابر روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خطبه ای در فضائل علی علیه السلام خواند و پس از آن، خدای تعالی جبریل را به عرض سلام فرستاد، و توسط او به رسول امین فرمود:

«یا محمد! ان ابن عملک مبتلی و مبتلی به، یا محمد! قل فی کل اوقاتک: الحمد لله رب العالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون» (16) .

پنجم - در حدیث خواندیم که أمیرالمؤمنین علیه السلام،

 

( صفحه 35)

 

خود مورد ابتلاء است (مبتلی) . و مردم نیز به وسیله ی او مورد ابتلاء قرار می گیرند (مبتلی به) . چنانچه در کتاب مبین الهی، در مورد فرستادگان الهی خواندیم:

«فلنسئلن الذین ارسل الیهم و لنسئلن المرسلین» .

در سطور گذشته، شواهدی از عنوان اول را خواندیم. اینک شواهدی از عنوان دوم را می خوانیم.

1- قال الله جل جلاله: انه قد سبق فی علمی انه مبتلی و مبتلی به. و لو لا علی لم یعرف اولیائی و لا اولیاء رسلی. (17) .

2- ذیل آیه«انما یبلوکم الله به و لیبینن لکم...» (18) .

 

( صفحه 36)

 

انما یبلوکم الله به، یعنی به علی بن ابی طالب علیه السلام یختبرکم، و لیبینن لکم یوم القیامه ما کنتم فیه تختلفون. (19) .

آیات پس از این، در تفسیر علی بن ابراهیم قمی چنین تفسیر شده است:

و لو شاء الله لجعلکم امة واحدة قال: علی مذهب واحد و امر واحد.

و لکن یضل من یشاء - قال: یعذب بنقض العهد.

و یهدی من یشاء - قال: یثیب.

و لتسئلن عما کنتم تعلمون. و لا تتخذوا ایمانکم دخلا بینکم - قال: هو مثل لأمیرالمؤمنین علیه السلام.

فتزل قدم بعد ثبوتها - یعنی بعد مقالة النبی صلی الله علیه و آله و سلم.

 

( صفحه 37)

 

و تذوقوا السوء بما صددتم عن سبیل الله - یعنی عن علی علیه السلام و لکم عذاب عظیم. (20) .

3- در حدیث قدسی مفصل دارد، که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از خدای تعالی درخواست می کند که تمام امت را بر ولایت علی علیه السلام گرد آورد. خدای تعالی ابا فرموده و می فرماید:

یا محمد! انه المبتلی و المبتلی به، و انی جعلتکم محنة لخلقی، أمتحن بکم جمیع عبادی و خلقی فی سمائی و ارضی و ما فیهن، لأکمل الثواب لمن أطاعنی فیکم و احل عذابی و لعنتی علی من خالفنی فیکم و عصانی، و بکم أمیز الخبیث من الطیب.

یا محمد! و عزتی و جلالی، لولاک ما خلقت

 

( صفحه 38)

 

آدم، و لو لا علی ما خلقت الجنة، لأنی بکم أجزی العباد یوم المعاد بالثواب و العقاب. و بعلی و بالائمة من ولده، أنتقم من اعدائی فی دار الدنیا، ثم الی المصیر للعباد فی المعاد.

و أحکمکما فی جنتی و ناری، فلا یدخل الجنة لکما عدو، و لا یدخل النار لما ولی، و بذلک أقسمت علی نفسی.

ای محمد! علی است آزمایش شده، و مردم به او آزمون می شوند. من شما (اهل بیت) را مایه ی امتحان آفریدگانم قرار دادم به سبب شما تمام بندگان و مخلوقات خود را - در آسمانم و زمینم و آنچه که در آنهاست - می آزمایم، تا برای هر کس که مرا درباره ی شما اطاعت کند، ثواب را کامل گردانم. و در حق کسانی که مرا درباره ی شما مخالفت و عصیان کنند، عذاب و لعنت خود را روا دارم. و به سبب شما، خبیث را از طیب امتیاز بخشم.

ای محمد! به عزت و جلال خودم سوگند، اگر نبودی،

 

( صفحه 39)

 

آدم را نمی آفریدم. و اگر علی نبود، بهشت را خلق نمی کردم. زیرا من به سبب شما، بندگان را در روز معاد، به ثواب و عقاب جزا می دهم. و به وسیله ی علی و امامان از فرزندانش، از دشمنانم در دنیا انتقام می گیرم، سپس سرانجام بندگان در روز قیامت به سوی من است. و من شما - دو تن، پیامبر و علی - را در مورد بهشت و دوزخم حاکم قرار می دهم. نه دشمن شما وارد بهشت می شود، و نه دوست شما وارد آتش. و به این حکم، بر خودم قسم یاد کرده ام. (21) .

اگر بخواهیم نور پاره های یاد شده را توضیح دهیم، کلام به طول می انجامد. اما بر سبیل اشاره می گوییم که در همین فقرات، توضیح بسیاری از حقایق والای ولایت را می یابیم. از جمله:

- حکمت آزمایش علی علیه السلام در پیشگاه الهی.

- حکمت آزمایش مردم به سبب علی علیه السلام.

- پیامبر، اول مخلوق خداست.

 

( صفحه 40)

 

- امتحان شدن به ولایت، نه تنها برای انسانهای روی زمین، بلکه برای تمام آفریدگان در تمام عوالم مقدر شده است.

- لازمه ی این امتحان، شعور و اختیار تمامی آفریدگان است.

- رجعت، از نوامیس آفرینش است.

- پیامبر و علی - صلوات علیهما و آلهما - به حق،«قسیم الجنة و النار» هستند.

- و اینانند: الباب المبتلی به الناس، من اتاهم نجی، و من لم یأتهم هلک.

- و اینانند سفینه ی نوح: من رکبها نجی، و من رغب عنها هلک.

- و اینانند باب حطه در میان امت.

- و اینانند میزان حق و باطل، و علم در میان تمام خلق (نه فقط انسانها) در تمام عوالم (نه تنها زمین) .

- و حقایق دیگر، که این مقال را مجال دیگر باید.

 

( صفحه 41)

 

ششم - در این عنوان، توضیحی را به نقل از تعلیقات«علی و السنة» نقل می کنیم:

کلمه بلاء و مشتقات آن مانند ابتلاء و مبتلی، به معنای درگیری و گرفتاری است اما نه هرگونه درگیری، بلکه آن درگیری هایی که آزمایش خداوند را دنبال داشته باشد و همراه با آزمایش باشد.

در فرهنگ اسلامی این کلمه در موارد زیادی استعمال شده است و با درگیری های مختلفی خداوند متعال بندگان خود را آزموده است گاهی با داشتن نعمت خلق خود را می آزماید و به خود نعمت کلمه بلاء را اطلاق می کند و گاهی با گرفتن نعمت امتحان می کند و نداشتن نعمت را بلاء می داند و مورد امتحان قرار می دهد. در قرآن مجید این آیه را می خوانیم:

«الذی خلق الموت و الحیوة لیبلوکم ایکم احسن عملا» (22) .

 

( صفحه 42)

 

خداوند مرگ و زندگی را آفریده است تا شما را بیازماید که کدام یک از شما عملی نیکوتر دارید.

و در جای دیگر می فرماید:

«و لنبلونکم بشیی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات» (23) .

ما شما را می آزماییم با اشیایی همچون ترس و گرسنگی و کمبود در اموال و جانها و میوه ها.

/ 0 نظر / 13 بازدید