ادبیات انتظار

یا صاحب الزمان ادرکنی

آقا نگاهت جای آهوهاست می‌دانم *** دستان پاکت مثل من تنهاست می‌دانم

آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی‌گیرد *** جای دل تو وسعت دریاست می‌دانم

برگشتنت در قلب‌های مردة مردم *** همرنگ توفانی ترین دریاست می‌دانم

آقا اگر تو بر نمی‌گردی. دلیل آن *** در چشم‌های پرگناه ماست می‌دانم

جای سرانگشتان پر نورت، در این ظلمت *** مانند رد بادبر شن هاست می‌دانم

ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری *** یک باره حس بودنت زیباست می‌دانم

کی باز‌می‌گردی؟ برایم بودن با تو *** زیباترین آرامش دنیاست می‌دانم

تو باز می‌گردی اگر امروز نه! فردا *** از آتشی که در دلم برپاست می‌دانم

«سپیده شمس»

ماجرای عشق غایبانه، ماجرای شگفت و اسرارآمیزی است. معشوقی پرده‌نشین از آن سوی پرده دام صید گسترانیده و هر کس را که خود بخواهد در دام پنهان عشق خود گرفتار می‌سازد.

عشق می‌گوید به گوشم پست‏ٌْ پست *** صید گشتن خوش‌تر از صیادی است

«مولوی»

 

سلوک محبوبیه

 

در این باره با هم سخن می‌گفتیم که سالکان کوی معشوق پرده نشین «عجل‌الله تعالی فرجه الشریف» دو گروه هستند:

1. سالک محبیه؛ 2. ساکل محبوبیه

راجع به سالکان محبیه، مطالبی را به محضر شما منتظران حضرت ولی عصر «روحی و ارواح العالمین له الفدا» تقدیم داشتیم. همچنین یکی از برجسته‌ترین سالکان محبیه (جناب آقای قاضی طباطبایی) را خدمتتان معرفی کردیم. اینک بر آن سریم که چند جمله‌ای در خصوص سلوک محبوبیه و سالکان محبوبیه به محضرتان سخنانی را تقدیم بداریم.

سلوک محبوبیه، همیشه با جذبه و کشش نامرئی حضرت معشوق پنهانی همراه بوده است. این جذبه، معمولاً چنین نیست که قائدة خاص داشته باشد؛ اما چنان هم نیست که بی حساب و کتاب کمند عشق هر کسی را بخواهد در دام خود بیندازد.

 

1. سحرخیزی و کشش یار

 

معمولاً آن سوختگانی که سحرخیز هستند و در نیمه‌های شب، دو چشم بیدار خود را به سوی آسمان پرستاره می‌دوزند، بیش‌تر از جاذبة نامرئی یار پرده‌نشین برخوردار می‌شوند.

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر *** وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد؟

برق عشق، آتش غم بر دل حافظ زد و سوخت *** یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد؟

«حافظ»

کسانی که سحرشان را با تلاوت قرآن و نماز عاشقانه به صبح پیوند می‌زنند، بر وجود اینان در دل شب آفتاب می‌تابد و به تدریج خورشید از دلشان طلوع می‌کند.

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند *** واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بی خود از شعشة پرتو ذاتم کردند *** باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی *** آن شب قدر که این تازه براتم داند

من اگر کامروا گشتم و خوش دل چه عجب *** مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند

روح آسمانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه همیشه زلال، شفاف و صیقلی است. وجود مقدس ولی عصر عجل الله تعالی فرجه همیشه در اوج طهارت روحی و جسمی می‌باشد. او نمایندة خدای سبحان و نمایانندة حضرت پروردگار است. زیباتر از امام زمان عجل الله تعالی فرجه هیچ موجودی نتوانسته است و نخواهد توانست، جلال و جمال حضرت حق تعالی را بنمایاند. سحرگاهان که زیباترین و زلال‌ترین ظرف زمانی است، روح بلند و آسمانی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه از همیشه زلال‌تر و آسمانی‌تر می‌شود. کسانی که سحرگاهان بیدار باشند و دقایقی را با این آیینة تمام نمای حضرت پروردگار. به مناجات عاشقانه و استغاثه بگذرانند، بیش‌تر از افتاب نیمه شب مهدوی نور کسب می‌کنند و بیش‌تر و سریع‌تر در مدار جذبة آقای عالمیان امام عصر عجل الله تعالی فرجه قرار می‌گیرند.

مگر نسیم سحر بوی زلف یار من است *** که راحت دل رنجور بی قرار من است

به خواب در نرود چشم من، همه عمر ***گرش به خواب ببینم که در کنار من است

«سعدی»

 

2. مهرورزی با سلطان عشق (امام حسین علیه السلام)

 

از جمله عواملی که باعث می‌شود کمند جذبة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه انسان را گرفتار خویش سازد، سوخته شدن در آتش سوزان عشق حسینی است. آن هایی که در آتش عشق سالار شهیدان بیش‌تر می‌سوزند و بیش طالب این عشق آسمانی هستند و در این راه بیش‌تر می‌سوزند و می‌گریند بیش‌تر مورد توجه خاص امام عصر عجل الله تعالی فرجه قرار می‌گیرند.

لب تشنه‌ام از سپیده آبم بدهید *** جامی ززلال آفتابم بدهید

من تشنة سوزان حسینم یاران *** با حنجرة عشق جوابم بدهید

«مرحوم سید حسن حسینی»

 

سالکان محبوبیه راه صد ساله را یک شبه می‌روند

 

با عنایات خاص امام عصر عجل الله تعالی فرجه هر کس که آفتاب عشق بر او بتابد، آن چنان گرم و سوزاننده و برق سیر می‌شود که مسیر هفتاد ـ هشتاد ساله را در اندک زمانی طی می‌کنند و دستشان زودتر به دامن وجود مقدس امام عصر عجل الله تعالی فرجه می‌رسد.

طی مکان ببین و زمان، در سلوک شعر*** کاین طفل یک شبه، ره یک ساله می‌رود

«حافظ»

 

حاج اسماعیل دولابی، سالک محبوبیه

 

در این نوشتار برآنم که یکی از سالکان محبوبیه را به شما خوبان و محبان امام عصر عجل الله تعالی فرجه معرفی کنم. یکی از نمونه‌های درخشان عالم عاشقی. سالک محبوبیه، جناب حاج اسماعیل دولابی است.

مصلحت دید من آن است که یاران همه کار ***بگذارند و خم طُرّة یاری گیرند

«حافظ»

کافیست همین یک جمله را از مرحوم حاج اسماعیل دولابی بشنوید و در آن تفکر کنید: «من یک صحرایی استاد ندیده هستم که کربلا مرا به مقصود رسانید».

 

رابطه عاشقانه سالک محبوبیه با امام عصر عجل الله تعالی فرجه

 

نشسته بر در و دیوار خانه *** نگاهی منتظر تا بی کرانه

به شوق دیدنش دل می‌کشدسر*** که جانان کی زماگیرد نشانه

«عباس براتی پور»

* «چندی پیش توقیعی حاصل شد تا اینکه در محضر حضرت استاد حاج آقا عبد القائم شوشتری ملاقاتی صورت گرفت. در این ملاقات شیرین و لطیف حاج آقا شوشتری فرمود: یک روز از محضر آقای انصاری سوال کردم در زمان غیت کبری می‌شود خدمت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه برسم؟

فرمود: بله

سوال کردم: آیا در این عصر افرادی هستند که خدمت حضرت برسند؟

فرمود: بله

گفتم مثلاً چه کسی؟

فرمود: همین آمیرزا محمد اسماعیل دولابی.

از سخنان عارفان صاحب دل تشرف، گاه شنیده می‌شد که آقا میرزا حاج اسماعیل دولابی در عرفان عملی به مقامات بس بلندی نایل شده بود، از جمله نفس زکیه».

به قول جناب لسان‌الغیب:

یاد باد آن صبح شب‌ها که با نوشین لبان *** بحث سر عشق و ذکر حلقة عشاق بود

وقتی از مرحوم آیت الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی این عارف توحیدی از مقامات عرفانی مرحوم دولابی سؤال می‌کنند. می‌فرماید، حاج اسماعیل دولابی به مقام «نفس زکیه» رسیده است.

مقام نفس زکیه، مقام بس بلندی است که کمتر سالکی به آن قلة نور می‌تواند برسد. درجات و مقامات نفس انسانی عبارتند از:

1. نفس اماره؛

2. نفس لوامه؛

3. نفس مطمئنه؛

4. نفس راضیه؛

5. نفس زکیه؛

6. نفس روح‌القدسی.

به فرمودة عارف نامدار، مرحوم میرزا علی قاضی طباطبایی، آیت الله شیخ محمد جواد انصاری توحیدش را مستقیماً از خدای تبارک و تعالی گرفته است. بعضی از صاحب نفسان نیز معتقد هستند که جناب شیخ محمد جواد انصاری همدانی، به مقام عظیم «موت» نایل آمده بود.

اینک می‌گوییم که مرحوم دولابی در محضر شیخ محمد جواد انصاری آنچه را که باید از توحید، معاد، عشق و معرفت بیاموزد آموخت و خود دریایی شد که رود‌های تشنة بسیاری را در طول حیات مقدس و با برکتش سیراب می‌کرد.

حال برآنیم که بگوییم، چگونه ‌شد و چه اتفاقی افتاد که مرحوم دولابی در مدار جذبة حضرت معشوق پرده‌نشین عجل الله تعالی فرجه قرار گرفت و چگونه به مقام بلند نفس زکیه رسید. ماجرا را از زبان خود ایشان می‌شنویم.

«عنایات حسینی»

در ایام جوانی همراه پدرم به نجف اشرف مشرف شده بودم. به شدت تشنة علوم و معارف دینی بودم. با تمام وجود خواستار این بودم که در نجف بمانم و در حوزة علمیة آن شهر نورانی و مقدس تحصیل کنم. ولی پدرم که سن و سال از او گذشته بود و جز من پسری دیگری که بتواند در کارها به او کمک کند نداشت، با ماندن من و درس خواندن موافق نبود. در حرم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دست به دامن حضرت علی علیه السلام شدم که کاری بکند که من در نجف اشرف بمانم و درس بخوانم. من برای آن که حاجتم را از حضرت امیرمؤمنان زودتر بگیرم، آن قدر سینه‌ام را به ضریح حضرت فشار دادم که تمام سینه‌ام زخمی گردید.

به قول مولانا:

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق ***تو بگویم شرح درد اشتیاق

حالم به گونه‌ای بود که احتمال نمی دادم به ایران برگردم. به خود می‌گفتم یا در نجف می‌مانم و مشغول تحصیل می‌شوم و ا اگر مجبور به بازگشت شوم همین جا جان می‌دهم و می‌میرم.

مشکل خود را با بعضی از علمای نجف در میان گذاشتم، تا بلکه آنان راهی پیش پایم بگذارند، آن عزیزان به من گفتند که وظیفة تو این است که رضای پدرت را تأمین کنی و برای کمک به او به ایران بازگردی. در نتیجه نه التماسم به حضرت امیر علیه السلام کاری از پیش برد و نه متوسل شدنم به علمای نجف، مرا به خواسته‌ام رساند. تا این که با همان حال منقلب همراه پدرم به کربلا مشرف شدیم، در حرم حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلامو در بالا سر ضریح حضرت همه چیز حل شد و آن التهاب فرو نشست و کاملا آرام شد؛ به طوری که هنگام بازگشت به ایران، حتی جلوتر از پدرم و بدون هرگونه ناراحتی به راه افتادم و قدم به خاک سرزمینم گذاشتم».

/ 0 نظر / 29 بازدید