مهدویت در تفسیر المیزان(3)

 

8. مهدویت و سرنوشت اهل کتاب

از جمله مباحثی که دربار? اهل کتاب مطرح می‌شود، آن است که آیا تا قیامت، عده‌ای «کتابی» باقی می‌مانند و بر دین و آیین منسوخ خود باقی هستند یا پس از ظهور، همگی اسلام می‌آورند و غیر مسلمان وجود نخواهد داشت؟ در محورهای مختلف می‌توان به این موضوع پرداخت. مرحوم علامه یکی از جوانب بحث را بسط می‌دهد.

سرنوشت اعتقادی ـ ایمانی اهل کتاب

وی دربار? ایمان آوردن تمام اهل کتاب، قبل از مرگ عیسی که در آیه 159 سوره نساء مطرح شده است، به بحث مفصلی می‌پردازد:

وَإِن مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا

؛ «و هیچ‌کس از اهل کتاب نیست، مگر آن که قبل از مرگ او، )عیسی علیه السلام یا یکایک اهل کتاب( به او ایمان می‌آورند و روز قیامت بر آن‌ها گواه می‌باشد».

علامه بیان می‌کند که بر اساس این آیه، باید عیسی زنده باشد، تا تمام اهل کتاب به او ایمان آورند و گمان نصارا دربار? به صلیب کشیده شدن و مرگ مسیح، نادرست است.

از سویی، در آیه دیگر فرموده است:

یا عیسی انی متوفیک و رافعک إلّی و مطهرک من الذین کفروا...

‌؛ «ای عیسی! ما تو را به صورت کامل می‌گیریم و به سوی خود بالا می‌بریم و تو را از کافران پاک می‌کنیم... ».

وی، پس از نقل اقوال دربار? نوع طهارت (ظاهری یا باطنی) و معنای رفع (بالا بردن)، با استناد به آیات دیگر قرآن، اشاره می‌کند که ظاهر گفتار قرآن، آن است که از آینده خبر می‌دهد و این رفع و تطهیر، پس از این زمان (= زمان تکلم خداوند) واقع خواهد شد:

فان ظاهر قوله

انی متوفّیک و رافعک الی و مطهرک من الذین کفروا و جاعل الذین اتبعوک

اخبار عن المستقبل و انه سیتحقق فیما یستقبل حال التکلم توف و رفع و تطهیر و جعل علی ان قوله

و جاعل الذین اتبعوک

وعد حسن و بشری و ما هذا شأنه لایکون الا فی ما سیأتی.

بنابراین، مرحوم علامه، این قول خداوند را بشارت و وعده الهی دانسته است که در آینده محقق می‌شود؛ یعنی نجات و طهارت حضرت مسیح از مشرکان و کفار، در آخرالزمان واقع می‌شود. پس از آن، به بیان اقوالی که دربار? نوع برتری پیروان عیسی بر کفار (که در آیه اشاره شده است) می‌پردازد و علت برتری آن‌ها را همان دلیل و حجت پیامبرشان دانسته که در آن صورت، بر یهود و کافران به حضرت عیسی علیه السلام غالب خواهند شد...:

فالمراد جعل النصاری و هم الذین اتبع اسلافهم عیسی علیه السلام فوق الیهود و هم الذین کفّروا عیسی علیه السلام و مکروا به الغرض فی المقام بیان نزول السخط الإلهی علی الیهود و حلول المکربهم و تشدید العذاب علی امتهم.

پس مراد، آن است که نصاری و پیروان عیسی، بر یهود برتری می‌یابند و یهود، کسانی هستند که به عیسی ایمان نیاوردند و با مکر با او برخورد کردند؛ پس در این مقام، نزول خشم الهی بر یهود و مکر الهی و شدت عذاب دربار? آن‌ها مورد نظر است.

در بخش دیگر، به این واقعیت می‌پردازد که بر اساس آیات قرآن، صرف پیروی ظاهری و اسمی کافی نیست و ایمان و عمل صالح، عامل نجات است:

ان الذین آمنوا و الذین هادوا و النصاری والصابئین من آمن بالله و الیوم الآخرو عمل صالحاً فلهم اجرهم عند ربهم ولاخوف علیهم و لا هم یحزنون

بر اساس این آیه، از میان نصرانی‌ها و صابئین، کسانی به پاداش الهی و امنیت و آرامش می‌رسند که به خدا و روز قیامت مؤمن باشند و عمل صالح انجام دهند

فهذا اجر الذین آمنو و عملوالصالحات من الذین اتبعوا عیسی علیه السلام ان الله یوفیهم اجورهم و ما غیرهم فلیس لهم من ذالک شئ.

در این بخش، مفسر بزرگوار، اثبات می‌کند که بر اساس وعده الهی، اهل کتاب قبل از مرگ حضرت عیسی علیه السلام به او ایمان خواهند آورد و بر اساس ایمان و عمل صالح و حجت قاطع، بر کفار و یهودیان منکر حضرت عیسی علیه السلام غلبه خواهند یافت.

حال اگر این گفتار علامه، به گفتار دوم وی ضمیمه شود، نتیجه آن خواهد بود که تحقق این وعده، به وسیل? مسلمان شدن اهل کتاب و قبول اسلام به عنوان ناسخ ادیان قبلی خواهد بود. با جمع آیات، این نتیجه بدست می‌آید که در زمان ظهور مهدی(عج) هیچ فردی، کتابی نمی‌ماند؛ گرچه ایمان عده‌ای از آن‌ها اضطراری و اجباری و غیر خالص باشد.

اکنون همان بخش دوم از کلام علامه را پیگیری می‌کنیم. وی، دربار? ایمان آوردن اهل کتاب به عیسی، دو احتمال را بیان می‌کند:

و المعنی: وکل واحد من اهل الکتاب یؤمن قبل موته بعیسی‌ای یظهر له قبیل الموت عند احتضار أن عیسی کان رسول الله وعبده حقا و ان کان هذا الایمان منه ایمانا لاینتفع به و یکون عیسی شهیدا علیهم...

الی ما ورد فی بعض الاخبار ان عیسی حیّ لم یمت و انه ینزل فی آخر الزمان فیؤمن به اهل الکتاب من الیهود و النصاری؛ (38)

مقصود، آن است که هر کدام از اهل کتاب، قبل از مرگ، به عیسی ایمان می‌آورد؛ یعنی در آستان? مرگ و در زمان احتضار، بر آنان آشکار می‌شود که عیسی رسول خدا است و بنده او؛ اگرچه این ایمان، سودی برای آن‌ها ندارد و عیسی بر ضد آن‌ها گواه است... در برخی اخبار آمده که عیسی زنده است و نمرده است و در آخرالزمان نازل می‌شود و اهل کتاب، از یهود و نصارا، به او ایمان می‌آورند.

بر اساس این احتمال، تنها گروهی از اهل کتاب که در زمان نزول عیسی موجود هستند، به او ایمان می‌آورند و این تخصیص بدون مخصص است؛ چون آیه مطلق است و ایمان آوردن اهل کتاب به عیسی را بدون تخصیص آورده است؛ ولی مرحوم علامه، احتمال دیگری را هم مطرح می‌کند:

إن الضمیر یرجع الی عیسی علیه السلام و المراد به ایمانهم به عند نزوله فی آخرالزمان من السماء استناداً الی الروایه ... والذی ینبغی التدبرو الإمعان فیه هو ان وقوع قوله (یوم القیامة یکون علیهم شهیداً) فی سیاق قوله (و إن من اهل الکتاب لیؤمنن به قبل موته و یوم القیامه یکون علیهم شهیداً) ظاهر فی ان عیسی شهید علیهم جمیعهم یوم القیامة کما ان جمیعهم یؤمنون به قبل الموت. (39)

بر اساس این احتمال، ضمیر در «موته» به «عیسی» برمی‌گردد و معنای آن، این است که قبل از مرگ عیسی، همه اهل کتاب، به او ایمان می‌آورند و سیاق آیات هم قرینه می‌شود که تمام اهل کتاب، قبل از مرگ عیسی (که در آخر‌الزمان و پس از نزول او واقع می‌شود) به او ایمان می‌آورند و روز قیامت، آن پیامبر، بر ضد آن‌ها گواه است.

 

جمع تحلیل نهایی، آن است که افرادی که نزول عیسی را درک نکرده باشند، هنگام مرگ، به او ایمان می‌آورند و کسانی که آن واقعه را درک کنند، به صورت اختیاری یا اضطراری و اجباری به او ایمان خواهند آورد.

تنها یک اشکال می‌ماند و آن، این که بعضی از آیات بر خلاف این نظریه اشاره دارد؛ از جمله:

اذ قال الله یا عیسی انی متو فیک و رافعک الّی و مطهرک من الذین کفروا و جاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفرو الی یوم القیامة

(40)؛ «هنگامی که خدا فرمود: «‌ای عیسی! من تو را می‌گیرم و به سوی خود بالا می‌برم و تو را از کافران تطهیر می‌کنم و کسانی که تو را تبعیت کنند، تا روز قیامت بر کافران برتری می‌دهم»».

این آیه و آیات مشابه، نشان می‌دهد که جامعه یهود یا هم? اهل کتاب، تا روز قیامت، باقی هستند. حتی آیه زیر، نشان می‌دهد که آن‌ها تا بعد از مرگ عیسی وجود دارند:

و کنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنی کنت انت الرقیب علیهم

(41)؛ «و من، بر آن‌ها گواه هستم، تا موقعی که بین آن‌ها هستم؛ پس موقعی که مرا بمیرانی، تو (ای خدا) بر آن‌ها مراقبت می‌کنی».

ولی سرانجام، مرحوم علامه، وجود اهل کتاب را تا روز قیامت، با حفظ عنوان «اهل کتاب» نمی‌پذیرد و برتری دادن آن‌ها بر کفار را دلیل بر وجود کفار تا قیامت نمی‌داند. همچنین این که پس از مرگ، خدا مراقب بر کار آن‌ها باشد را مراقبت خدا بر کل مردم می داند، نه بر عنوان «اهل کتاب» که با حفظ عنوان دین منسوخ خود، باقی مانده باشند. البته ایمان، ممکن است اضطراری باشد؛ ولی به هر حال، پس از عیسی علیه السلام، اهل کتابی وجود نخواهد داشت:

لکن الإنصاف ان الآیات لا تنافی ما مرّ فإن قوله

و جاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفروا الی یوم القیامة

لایدل علی بقائهم الی یوم القیامة علی نعت انهم اهل الکتاب... علی ان قوله

و ان من اهل اکتاب الا لیؤمنن به قبل موتهلودل علی ایمانهم به قبل موته فإنما یدل علی اصل الایمان و أما کونه ایمانا مقبولا غیر اضطراری فلا دلالة له علی ذالک و کذا قوله

فلما توفیتنی کنت انت الرقیب علیهمF مرجع الضمیر فیه انما هو الناس دون اهل الکتاب او النصاری؛

انصاف آن است که آیات با گفته های قبلی، منافات ندارد و آیه‌ای که فرمود: «پیروان عیسی علیه السلام را بر کفار برتری می‌دهم»، بر بقای اهل کتاب با عنوان اهل کتابی دلالت نمی‌کند، علاوه بر آن‌که آیه‌ای که فرمود: «هیچ اهل کتابی نیست مگر، آن که قبل از مرگ، به او ایمان می‌آورد»، اگر برایمان اهل کتاب قبل از مرگ، دلالت داشته باشد، بر اصل ایمان دلالت می‌کند؛ ولی بر این که ایمان آن‌ها مورد پذیرش و غیر اجباری باشد دلالتی ندارد. همان گونه است آیه‌ای که فرمود: «وقتی مرا بمیرانی، تو گواه بر آن‌ها هستی» که مرجع ضمیر (=آن‌ها) مردم به صورت مطلق است، نه اهل کتاب و نصاری.

سرنوشت سیاسی ـ اجتماعی اهل کتاب

یکی از آیات دیگر که مرحوم علامه، ذیل آن، به سرنوشت اهل کتاب و کفار در زمان ظهور می‌پردازد، آیة 33 سوره توبه است:

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ

؛ «او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان غلبه دهد».

مفسر، این جا به روایتی از مرحوم صدوق به نقل از تفسیر برهان اشاره می‌کند که امام صادق علیه السلام فرمود:

«والله ما ینزل تأویلها بعد ولا ینزل تأویلها حتی یخرج القائم فاذا خرج القائم لم یبق کافر بالله و لا مشرک بالإمام الاکره خروجه»؛ «به خدا سوگند! تأویل این آیه، هنوز نیامده است و تأویل آن، نازل نمی‌شود، تا زمانی که قائم قیام کند. پس هنگامی که قائم خروج کند، هیچ کافر و مشرکی باقی نمی‌ماند، مگر آن که از خارج شدن او کراهت دارد».

علامه، پس از آن، به روایات عامه دربار? برداشته شدن جزیه در آن زمان اشاره می‌کند. همچنین روایاتی را که بر پرداخت جزیه تأکید دارند، می‌آورد. بر اساس این روایات، حضرت مهدی(عج) بر اهل کتاب جزیه قرار می‌دهد. وی، آیات 14 و 64 سوره مائده را مؤید این نظر می‌داند؛ زیرا در این آیات، به دشمنی داخلی بین اهل کتاب تا روز قیامت اشاره می‌کند. (42)

ولی ذیل آیه

و قاتلوهم حتی لاتکون فتنة و یکون الدین کله لله

(43) به روایت امام صادق علیه السلامکه عیاشی و کلینی می‌آورند، اشاره می‌کند که بر اساس آن روایات هیچ مشرکی بر زمین باقی نخواهد ماند:

قال: روی زراره عن ابی عبدالله علیه السلام انه: «لم یجئ تأویل هذه الآیه ولو قام قائمنا بعد سیری من یدرکه ما یکون من تأویل هذه الآیه و لیبلغن دین محمد 6 ما بلغ الیل حتی لا یکون مشرک علی الارض»؛ (44)

«هنوز، تأویل این آیه نیامده است و اگر قائم ما قیام کند، هر کس او را درک کند، خواهد دید که تأویل آیه، در آن زمان است و دین محمد، به هر جا که شب می‌رسد (=تمام عالم) گسترش می‌یابد، تا آن که هیچ مشرکی بر روی زمین نمی‌ماند».

پس از آن، به حدیث ابراهیم لیثی دربار? آیه 29 سورة اعراف

لیمز الله الخبیث من الطبیب

‌ (45) اشاره می‌کند که آن هم نشان? اهتمام علامه به این گونه روایات است. در جمع روایات همان‌گونه که قبلاً اشاره شد ـ می‌توان گفت: احتمالاً علامه، با وجود پذیرش غلبه جهانی اسلام و رفع هر گونه بروز و فعالیت علنی مشرکان و اهل کتاب با حفظ عنوان کتابی، احتمال حضور و وجود مغلوب و بدون فعالیت و بی تأثیر اهل کتاب، تا قیامت را رد نمی‌کند که چنین حضوری به دلیل نهایت ضعف و قلّت، با عدم آن‌ها تفاوت چندانی ندارد.

رهبری مهدی(عج) و تبعیت عیسی علیه السلام (با عنوان منجی و موعود اهل کتاب)

بحثی که درباره سرنوشت اهل کتاب بر اساس این آیات می‌ماند، آن است که آیا نزول حضرت عیسی علیه السلام، ارتباطی با مهدویت و ظهور مهدی‎‎‎(عج) دارد؟ مرحوم علامه، در بخش‌های روایی، به این مهم می‌پردازد و با آوردن روایاتی که قتل دجال را توسط عیسی علیه السلام توضیح می‌دهد، به روایات فراوان شیعه و سنّی دربار? ارتباط آن وقایع با ظهور حضرت مهدی(عج) می‌پردازد، این‌جا یکی از روایات مورد استناد وی را همراه نتیجه‌گیری آن بزرگوار می‌آوریم:

اخرج ابن مردویه عن ابی مردویه عن ابی هریره: قال: قال رسول الله: «... یوشک أن ینزل فیکم ابن مریم حکماً عدلاً یقتل الدجال...» أقول و الروایات فی نزول عیسی(عج) عند ظهور المهدی(عج) مستفیض? من طرق اهل السنة و کذا من طرق الشیع? عن النبی و الائمه من اهل بیته: (46)

ابن مردویه، حدیثی نقل کرده است به نقل از ابی مردویه، از ابو هریر? که رسول خدا فرمود: «زود باشد که پسر مریم به عنوان حاکم عادل بر شما نازل شود و دجال را بکشد». ... روایات در بحث نزول عیسی در زمان ظهور مهدی، مستفیض است و از هر دو طریق شیعه و سنی رسیده است.

9. رجعت

بحث رجعت، از مسلمات شیعه است و اهمیت اعتقاد به آن، در حدی است که در بسیاری از روایات و دعاها به حقانیت آن تصریح شده است. حتی در برخی روایات، نام افراد رجعت کننده و فعالیت‌های آن‌ها پس از رجعت را ذکر کرده‌اند.

علامه، با روش تفسیری ویژه خود، در خلال بحث از آیاتی که دربار? قیامت و رجعت یا ظهور آمده است، روند خاصی را در ارائه تفسیر طی می‌کند. وی در ابتدا، نظرات ارائه شده توسط مفسران روایی را می‌آورد و به روایاتی که آن آیات را به یکی از آن موارد تطبیق کرده‌اند، اشاره می‌کند. سپس یک نتیجه کلی را مطرح می‌کند و آن این‌که ایام خاصی وجود دارد که در آن، هر گونه هوای نفس و اغوای شیطان کنار گذاشته می‌شود و خداوند در آن روزها، ظهور خاص دارد و سیر نظام دنیوی، به سوی آن ایام است.

و الروایات المثبة للرجعة و إن کانت مختلفة الآحاد إلا أنّها علی کثرتها متحدة فی معنی واحد و هو أن سیر النظام الدنیوی متوجه إلی یوم تظهر فیه آیات الله کل الظهور؛ فلا یعصی فیه سبحانه و تعالی؛ بل یعبد عبادة خالصة، لایشوبها هوی نفس و لایعتریه إغواء الشیطان و یعود فیه بعض الأموات من أولیاء الله تعالی و أعدائه إلی الدنیا یفصل الحقّ من الباطل؛ (47)

روایاتی که رجعت را اثبات می‌کند، با همدیگر اختلافاتی دارند؛ ولی با توجه به فراوانی آن‌ها، همگی در یک معنا متحد هستند و آن، این‌که مسیر نظام دنیا، به سوی روزی در جریان است که آیات خداوند، به طور کامل، در آن روز ظاهر می‌شود؛ در آن روز، معصیت خداوند انجام نمی‌شود، بلکه او به طور خالص عبادت می‌شود و هوای نفس با آن عبادت مخلوط نمی‌شود و فریب‌های شیطان در آن داخل نمی‌گردد. در آن روز، بعضی از اموات از اولیای خدا و دشمنان او، به دنیا برمی‌گردند و حق از باطل جدا می‌شود.

این معنا ـ یعنی اتحاد به حسب حقیقت و اختلاف به حسب رتبه ـ باعث شده است ائمه:، در تفسیر خود از آیات، گاهی به قیامت، گاهی به رجعت و گاهی به ظهور تعبیر کنند.

از این کلام علامه، چنین بر می‌آید که وی، رجعت و ظهور را حوادثی نمی‌بیند که مقطعی از تاریخ به حساب آیند و ارتباطی به قبل و بعد نداشته باشند، بلکه بر اساس سنت الهی که حق را غلبه می‌دهد و حقایق را مکشوف می‌سازد، در چند مرحله در دنیا و آخرت، این اهداف را عملی می‌سازد؛ به گونه‌ای که ابتدا در هنگام ظهور، حق غلبه پیدا می‌کند و دین حق غالب می‌شود و آیات و قدرت‌های خداوند، ظاهر می‌شود؛ اما پس از آن که رجعت واقع می‌شود و نظام عادی دنیوی که مردم با آن انس گرفته‌اند، دگرگون می‌شود، خداوند، قدرت خود را آشکارتر می‌سازد و نشان می‌دهد که حتی می‌تواند رهبران دینی را که در اهداف دنیوی ناکام ماندند، برگرداند و استعداد آن‌ها را شکوفا سازد و تجلی بخشد. همچنین رهبران کفر که مجازات دنیوی خود را ندیدند، برگرداند و مکافات نماید.

در رجعت نیز صفات الهی کاملاً بارز نمی‌شود و قدرت و ظهور الهی تماماً آشکار نمی‌گردد؛ زیرا از سویی تمام انسان‌ها به ثواب و عقاب نمی‌رسند و آن‌ها که رسیده‌اند، زندگی محدود و غیر ابدی دارند و از سوی دیگر، احتمال تخلف ـ گرچه به صورت فرضی و غیر خارجی ـ وجود دارد و مالکیت و ملک الهی کاملاً آشکار نشده است. ولی در روز قیامت است که خداوند می‌فرماید:

لمن الملک الیوم لله الواحد القّهار

؛ «امروز، حاکمیت از چه کسی است؟ از خداوند یکتای غالب».

بنابراین، مرحوم علامه، مهدویت و رجعت را حلقه‌ای از حلقه‌های زنجیروار می‌داند که نهایت آن، بندگی محض الهی و بروز کامل قدرت، عظمت و حاکمیت خداوند است، از سوی دیگر ایشان، گویی برای آن که این جریان و سیر نظام دنیوی درست تصور شود و تعدد ایام الله، خدشه‌ای به سیر او وارد نکند. این ایام را دارای مراتب مختلف و درجات متفاوت می‌داند؛ بدین معنا که ظهور خداوند در قیامت، با ظهورش در رجعت، همسان نیست. حتی روز ظهور نیز همسان رجعت و قیامت قرار نمی‌گیرد:

یوم الرجعة من مراتب یوم القیامة و إن کان دونه فی الظهور لإمکان الشرّ و الفساد فیه فی الجمله، دون یوم القیامة، و لذالک ربّما الحق به یوم ظهور المهدی(عج) أیضاً لظهور الحق فیه ایضاً تمام الظهور وإن کان هو ایضاً دون الرجعة و قدورد عن ائمة اهل البیت: «ایام الله ثلاثه: یوم الظهور و یوم الکّرة و یوم القیامة» و فی بعضها «ایام الله ثلاثه: یوم الموت و یوم الکرّة‌ و یوم القیامة» و هذا المعنی أعنی الاتحاد بحسب الحقیقة و الاختلاف بحسب المراتب هو الموجب لماورد من تفسیرهم: بعض الآیات بالقیامة تارة و بالرجعة أخری و بالظهور ثالثة. (48)

روز رجعت، از مراتب روز قیامت است؛ گرچه در شدت ظهور (الهی) رتبه‌اش (از قیامت) پایین تر است؛ زیرا در آن (=روز رجعت) اجمالاً امکان شر و فساد هست؛ ولی در روز قیامت، آن امکان هم وجود ندارد؛ از این رو، گاهی روز ظهور مهدی(عج) را با عنوان زمان ظهور کامل حق، به آن (=قیامت) ملحق کرده‌اند؛ گرچه آن روز (ظهور) هم رتبه پایین تری از رجعت (در ظهور حق) دارد. از اهل بیت: وارد شده است: ایام الله، سه روز هستند؛ روز ظهور، روز رجعت و روز قیامت و در بعضی از روایات آمده است: ایام الله سه روز هستند: روز مرگ، روز رجعت و روز قیامت.

10. مهدویت و قیامت، توبه و تکلیف

یکی از مسایل مهم، آن است که آیا در دوران ظهور، باب تکلیف واختیار انسان باز است و انسان قدرت عصیان دارد؟ و اگر این‌گونه است، توبه در آن عصر، پذیرفته می‌شود یا خیر؟ این موضوع، عرصه نظرات متفاوت و گاهی متضاد واقع شده است.

یکی از مقدمات این بحث، آن است که در آن عصر، عوامل عصیان و گناه در انسان، چه وضعیتی دارد؟ آیا همگی نابود می‌شود؟ یا بعضی یا هم? آن‌ها باقی است؟ می‌دانیم شیطان هم از عوامل مهم انحراف انسان است و در این موضوع، نقش مهمی دارد.

مرحوم علامه، در تفسیر آیات 37 و 38 سوره حجر

قال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم

؛ «تو )شیطان( از مهلت یافتگانی، تا روز وقت معین؛» روایاتی از تفسیر عیاشی و تفسیر قمی از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که به شیطان، تا روز خروج قائم مهلت داده شد و در آن روز، گردن زده خواهد شد. در جمع روایات، علامه به همان بحث ظهور حق در مراتب مختلف و زمان‌های متعدد اشاره می‌کند؛ (49) لذا نابودی شیطان را از مظاهر ظهور حق و نابودی باطل می‌داند؛ پس یکی از عوامل عصیان، نابود می‌شود؛ اما دربار? هوای نفس و انحرافات داخلی افراد، دلیلی بر نابودی آن‌ها نداریم.

حال بحث دیگری مطرح می‌شود که با فرض نابودی شیطان و رفع مشکلات مادی و معنوی و زمینه‌های گناه و جرم، آیا توبه در آن عصر پذیرفته می‌شود؟ این‌جا به آیه دیگری اشاره می‌کنیم:

یوم یأتی بعض آیات ربک لا ینفع نفس ایمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت فی ایمانها خیراً

؛ «روزی که بعضی از آیات پروردگارت تحقق می‌پذیرد، ایمان کسی که پیش تر ایمان نیاورده ‌است یا عمل نیکی انجام نداده‌اند، سودی ندارد».

علامه، به روایات شیعه و سنی دربار? حوادث آخرالزمان، خروج دابّة الارض، دخان، طلوع خورشید از مغرب و ... اشاره می‌کند:

قال: «إذا طلعت الشمس من مغربها فکل من آمن فی ذالک الیوم لاینفعه ایمانه...» أقول: و الظاهر أن الروایة من قبیل الجری و کذا ماتقدم من الروایات و یمکن أن تکون من التفسیر و کیف کان فهو یوم تظهر فیه البطشة الاّ لاهیة تلجی الناس إلی الإیمان و لاینفعهم؛

فرمود: «هنگامی که خورشید، از مغرب خود طلوع کند (=روز ظهور امام زمان علیه السلام)، هر کس در آن روز ایمان آورد، ایمان او سودی ندارد... می‌گویم: ظاهر، آن است که روایت، از قبیل جری است و همین طور روایاتی که گذشت و ممکن است از نوع تفسیر باشد و به هر حال، در آن روز، حادثه عظیم الهی واقع می‌شود که مردم، به ایمان پناه می‌آورند؛ ولی برای آن‌ها سودی ندارد.

از این بخش، چنین استفاده می‌شود که توبه پذیرفته نمی‌شود، اما ایشان در بخش دیگر می‌گوید: باب توبه به مجرد وقوع آن حوادث (و ظهور) بسته نمی‌شود؛ زیرا تنها با وقوع قیامت است که باب توبه و تکلیف بسته می‌شود. از مجموع مطالب، به دست می‌آید که وی تمایل دارد این‌گونه روایات را بر قیامت منطبق کند، نه بر زمان ظهور؛ از این رو احتمال می‌دهد این روایت، از نوع تفسیر باشد، نه جری؛ چون اگر از نوع تفسیر باشد، تنها مصداق واقعی و مناسب آن آیات را بیان کرده‌اند.

و قد عدت فی الروایات من تلک الایات خروج الدابه و الدخان و خروج یأجوج و مأجوج و هذه امور ینطق بها القرآن الکریم و عد منها غیر ذالک کخروج المهدی(عج) و نزول عیسی بن مریم وخروج الدجال و غیرها و ان کانت من حوادث آخرالزمان لکن کونها مما یغلق بها باب التوبه غیر واضح؛ (50)

همانا در روایات، از آن علائم، خروج دابه، دخان، خروج یأجوج و مأجوج شمرده شده است. و این ها، اموری است که قرآن از آن‌ها سخن می‌گوید. غیر از این موارد، چیزهایی دیگر مانند: خروج مهدی، نزول عیسی، خروج دجال و غیره از این قبیل شمرده شده‌اند. این‌ها گر چه از حوادث آخرالزمان هستند؛ ولی این واضح نیست که باب توبه پس از آن‌ها بسته شود.

وی، به روایتی اشاره می‌کند که نشان می‌دهد، حجت، در زمان نزدیک قیامت برداشته می‌شود و باب توبه هم در آن زمان بسته می‌شود:

«و فی البرهان عن البرقی... عن ابی عبدالله علیه السلام قال: مازالت الأرض إلاّ ولله فیها حجة یعرف فیها الحلال و الحرام و یدعوا إلی سبیل الله و لاتنقطع الحجة من الارض إلاّ اربعین یوماً قبل القیامة. فاذا رفعت الحجة و اغلق باب التوبه لم ینفع نفس ایمانها لم تکن آمنت من قبل أن ترفع الحجة و أولئک من شرار خلق الله و هم الذین تقوم علیهم القیامة»؛

«امام صادق علیه السلام فرمود: همواره حجت الهی در زمین هست که حلال و حرام را می‌شناسد و به سوی خدا فرا می‌خواند، حجت برداشته نمی‌شود مگر چهل روز پیش از قیامت. پس هنگامی که حجت زمین برداشته و باب توبه بسته شد، و کسی که پیش از برداشته شدن حجت، ایمان نیاورده، ایمان او در آن زمان، سودی ندارد و این افراد (که تا زمان حضور حجت، ایمان نمی‌آورند) بدترین خلق خدا هستند که قیامت بر آن‌ها واقع می‌شود».

بر اساس کلام علامه، دامنه تکلیف تا قیامت باقی است و احتمال وجود افراد شروری که حتی پس از ظهور و در آستانه قیامت، ایمان نیاورده‌اند، وجود دارد.

علامه، در همین رابطه در بخشی دیگر از تفسیر خود، به نظریه‌ای اشاره می‌کند که بقای ابلیس را با بقای تکلیف گره می‌زند و هر کفر و فسق و عصیانی را به ابلیس و وسوسه او مستند می‌کند. وی آیاتی را که بر دشمنی شیطان با انسان دلالت می‌کند (51) و همچنین آیاتی که به کلام شیطان در قیامت، پس از پایان اغواگری او اشاره دارد، دلیل بر این موضوع می‌داند. در پایان، با اشکال به این نظر، بیان می‌کند که حجت عقلی و نقلی، همواره وجود دارد که غایت جامعه انسانی، به سوی خیر و صلاح است. آیات و روایات هم تنها اقتضا می‌کند که ابلیس، تا هنگام بقای معصیت و اغواگری باقی باشد (پس اگر جامعه صالح و خالص برقرار شود، ابلیس هم در آن جایگاهی ندارد).

إنّ کون المعصیة الإنسانی? مستندة بالجمله إلی إغواء إبلیس مستفادة من الآیات و الروایات لا غبار علیه؛ لکّنه إنّما یقتضی بقاء إبلیس ما دامت المعصیة و الغوایة باقیة لا بقائه مادام التکلیف باقیاً و لا دلیل علی الملازمه بین المعصیة و التکلیف وجوداً؛ بل الحجة من العقل و النقل علی أن غایة الانسان النوعی? و هی السعاد? ستعم النوع و یتخلص المجتمع الانسانی إلی الخیر و الصلاح و لایعبد علی الأرض یومئذ الاّ الله سبحانه.

در ا ین که آیات و روایات، معصیت انسان را به وسوس? شیطان مستند می‌کند، شبهه‌ای نیست؛ ولی این، تنها اقتضا می‌کند تا زمان بقای معصیت، ابلیس باقی است، نه تا زمان بقای تکلیف. و دلیلی بر ملازمه وجودی بین معصیت و تکلیف، نداریم؛ بلکه دلیل عقلی و نقلی، بر این دلالت دارد که غایت کار نوع بشر که سعادت است، جامعه را به خیر و صلاح می‌رساند و آن روز، تنها خداوند، پرستش می‌شود.

/ 0 نظر / 14 بازدید