نجوا با خورشید

خورشید سال‏هاست‏به نامت می‏سوزد

بیا ای نگارم که عمری است چشم انتظارم

فقط یک نفس مانده تا جان سپارم

امام محبوبم، ندیده دل به تو سپردم و در دیدن، جان را .

بارها دست دل را گرفتم و او را به هر کوی و برزنی که نشانی از تو داده‏اند، کشاندم . به هر سو نظر افکندم و پرنده دلم را به هوای تو پرواز دادم .

گفته‏اند می‏آیی . نکند آمدنت فراتر از پیمانه عمرم باشد . از سال‏ها پیش می‏شناختمت . تو در خون رگ‏های شیعه جاری هستی . در تار و پودشان، در ذره ذره وجودشان، در پشت قلب‏های شکسته مؤمنان، در صدای لرزان «الغوث الغوث‏» شان که مظلومیت از آن می‏بارد .

مهدی جان، آن زمان که پا به عرصه وجود نهادی، زمین بر آسمان برتری یافت و عشق تو، حیرانی و چرخش زمین را به وجود آورد . ماه به عشق تو گرد زمین می‏چرخد و ستاره‏های کهکشان راه شیری راهت را نور پاشی می‏کنند .

شهاب‏ها خود را در برابر قدومت فدا می‏سازند . خورشید سال‏ها است‏به نامت می‏سوزد، می‏گدازد و نور می‏پاشد . می‏دانم، می‏دانم تو نیز دلتنگی; تو نیز می‏خواهی; اما ما هنوز مقدمه‏ای را برایت‏به تکامل نرسانده‏ایم . می‏دانم که هنوز در اول راهیم، اما کمکمان کن .  

/ 2 نظر / 17 بازدید
رضوانی

باسلام وخسته نباشید.ممنون از شما وتلاشتون امیدوارم مورد قبول درگاه حق و امام زمان ومولا وسرورمان امام خامنه ای قرارگرفته باشد. به امید دیدار روی پسر فاطمه (سلام الله علیه)

afshan

تا دلم دلبسته ی زمین است ، توفیق زیارتت نصیبم نخواهد شد : آقاجان لطفی کن لااقل برای بدرقه ام به دیار باقی : سری به من بزن : از شب اول قبر : قصه ها شنیده ام اما آنان که با نگاه تو رفتند : لبخند بر لب داشتند : بیا : اجازه بده با لبخندی به ماهتاب چهره ات : چشم بر جمال تو بدوزم و بمیرم نه بر دنیا ....