اصلاح نظام قانون گذاری جهان

گفته شد که اصلاح نظام مدیریتی جهان (که دارای دو رکن است: وحدت مدیریت و مدیریت توحیدی)، یکی از عوامل مهم و اساسی در نجات بشر از خطر نابودی و انحطاط هست، اما نجات بشر به این دو رکن منحصر نمی شود. رکن سوم نجات بشر، اصلاح قانون و نظام قانونگذاری است. قانون، نقش مهم و تعیین کننده ای درسرنوشت بشردارد و لذا نمی توان آن را نادیده گرفت. به همین جهت، بحث نجات در این زمینه پیگیری میشود. در محور قانون باید دو اصلاح صورت پذیرد: یکی از جهت شمول و فراگیری و دیگری از جهت محتوا و مضمون.

الف) وحدت قانون

همانند بحث مدیریت، در حوزه ی قانون نیز باید به «وحدت» رسید و تعدد قانون را به «وحدت قانون» تبدیل کرد. تعدد قانون می تواند منشأ ناهماهنگی، ناسازگاری و در نهایت، منشأ تنازع و خشونت شود. اما وحدت قانون، این زمینه را برمی چیند و هماهنگی، سازگاری و برادری را به ارمغان می آورد. در بحث وحدت مدیریت گذشت که برخی از دانشمندان، معتقدند جهان باید دارای «پارلمان» و «نهاد قانون گذار» باشد. این به خاطر ایجاد وحدت و یکپارچگی در قوانین جهان است. در حکومت حضرت مهدی (عج) نیز همین امر به چشم می خورد. آن چه در روایت ها، درباره ی فراگیر شدن اسلام و حاکم شدن قرآن و سنت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در

حکومت جهانی آن حضرت آمده است، در همین راستا قرار دارد. امام صادق (علیه السلام) در این باره به مفضل بن عمر فرموده است:

«فوالله یا مفضل لیرفع عن الملل و الادیان الاختلاف ویکون الدین کلمة واحدة کما قال الله عزَّوجلَّ: إنَّ الدین عند الله الإسلام ; (1) به خدا سوگند ای مفضل که او اختلاف میان ملت ها و ادیان را برمی چیند و دین، «واحد» می شود همان گونه که خدا فرموده است: دین (حقیقی) در نزد خدا، اسلام است.»

«وحدت دین و قانون» یکی از ضروریات جهان متمدن ـ به معنای حقیقی کلمه ـ است که در سایه ی حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) محقق خواهد شد.

ب) قانون توحیدی

وحدت قانون به تنهایی قادر به تأمین صلح و ثبات جهان نیست. قانون واحد، اگر از نظر محتوا، عادلانه، منصفانه و واقع گرایانه نباشد و در مسیر صحیحی قرار نگرفته باشد، نخواهد توانست خطرات پیرامون بشر را دور سازد و سعادت بشر را به ارمغان آورد. لذا متن، محتوا و مبنای قانون اهمیت دو چندان پیدا می کند.

حکومت، تدبیرگرِ «امور مردم» است.و دین نیز آن را پذیرفته و در ادبیات قرآن و حدیث از آن به عنوان «اَمر الناس» یاد و با تعبیرهایی چون: «امرهم»، «امرکم»، «امر المسلمین» خوانده شده است. مثلا قرآن کریم در باره ی مسأله ی مشورت می فرماید: وأمرهم شوری بینهم (2) ; وکارهایشان بصورت مشورت میان آنهاست.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرماید:

«لیوشک رجل أن یتمنّی أنّه خرّ من الثریا ولم یل من «أمر الناس» شیئاً.» (3) .

«ما من أمیر یلی «أمر المسلمین»....» (4) .

«لن یفلح قوم اسندوا «أمرهم» إلی النساء» (5) .

حضرت علی (علیه السلام) نیز هنگامی که «حذیفة بن الیمان» را به امارت مداین منصوب می کرد، در نامه ای به مردم این منطقه چنین نوشت: «إنّی ولّیت «أمورکم» حذیفة بن الیمان...» (6) و به «محمد بن ابی بکر»، هنگام نصب او برای امارت مصر چنین نوشت: «فإذا ولّیتک ما ولّیتک من «أمر الناس»...» (7) .

پس مأموریت حکومت، تدبیر امور مردم است و در این باره اختلافی میان اندیشه های دینی و غیر دینی وجود ندارد. حکومت دینی دشمن مردم و مخالف سامان امور مردم نیست تا فقط برای تأمین منافع خدا یا حاکمان آمده باشد. مأموریت حکومت دینی سامان دهی امور مردم است. تفاوت اساسی میان حکومت الهی و حکومت طاغوتی در ملاک تدبیرگری است. در اندیشه های غیر الهی، برخی، امور مردم را با امر سلاطین تدبیر می کردند (سلطنت) و برخی هم اینک معتقدند که امور مردم را باید با امر مردم (یعنی قانون مردمی) سامان داد. (دموکراسی در قانون گذاری). این، منطق کسانی است که خدای متعال در باره ی آنان فرموده است:

وَجَعَلناهم أئمَّةً یَدعونَ إلی النّارِ (8) ; و ما آنان را پیشوایانی قرار دادیم که مردم را به سوی دوزخ فرا می خوانند.

امام صادق (علیه السلام) در باره ی ویژگی چنین پیشوایانی می فرماید:

«یقدمون أمرهم قبل أمر الله وحکمهم قبل حکم الله ویأخذون بأهوائهم خلاف کتاب الله عزّوجلّ (9) ; فرمان مردم را بر فرمان خدا و حکم مردم را بر حکم خدا مقدم می دارند و خواسته های هوس آلود آنان راملاک عمل خویش قرار می دهند نه کتاب خدا را!»

اما اندیشه ی دینی معتقد است که امور مردم را با «امر مردم» (یعنی قانون مردمی) نمی توان سامان داد و باید به قانون الهی عمل کرد. قرآن کریم اینان را هدایت گر واقعی جوامع معرفی می کند و می فرماید:

وَجَعَلناهُم أئمَّةً یَهدونَ بِأمرِنا (10) و ما آنان را پیشوایانی قرار دادیم که مردم را به وسیله ی «امر ما» هدایت می کنند.

امام صادق (علیه السلام) با تلاوت آیه یاد شده، به دنبال آن فرمود:

«لا بأمر الناس، یقدمون أمر الله قبل أمرهم وحکم الله قبل حکمهم ; (11) نه به خواست مردم ; فرمان خدا را بر فرمان مردم و حکم خدا را بر حکم مردم مقدم می دارند.»

در مقام تقابل میان خواست مردم و خواست خدا، همان گونه که از آیات و احادیث یاد شده مشهود است، دو دسته فرمان روا وجود دارند ; یک دسته «پیشوایان نار» هستند که به خواست و نظر مردم عمل می کنند، نه خواست خدا. دسته ی دوم، «پیشوایان نور» هستند که به خواست خدا عمل می کنند، نه خواست مردم. قرآن کریم در باره ی تکلیف ما در مقام تقابل و تعارض، می فرماید:

وما کان لمؤمن ولا مؤمنة إذا قضی الله ورسوله أمراً أن یکون لهم الخیرة من

أمرهم ومن یعصِ الله ورسوله فقد ضلَّ ضلالا مبیناً (12) ; هنگامی که خدا و رسول او امری داشتند (که مخالف نظر آنان بود)، هیچ زن و مرد با ایمانی نباید به امر خودشان عمل کنند، و هرکس سر از فرمان خدا و پیغمبرش برتابد،بدون شک به گمراهی آشکاریگرفتار شده است.

در این آیه به مقدم بودن «امر خدا و رسول او» بر «امر مردم» تأکید و تصریح شده است. قرآن کریم معتقد است این تقدم دقیقاً در راستای منافع مردم است:

وَاعلَموا أنَّ فیکُم رَسولُ اللهِ، لَو یُطیعُکُم فی کَثیر مِنَ الأمرِ لَعَنِتُّم ; (13) ای اهل ایمان اگر پیامبر در بسیاری از امور به نظر شما عمل می کرد، شما خود به زحمت می افتادید. (14) .

همچنین در آیه ی دیگری،خدای متعال روشن میسازدکه تبعیت از خواسته های نفس،مساوی با هلاکت ونابودی است،و این یعنی بطلان نظریه ی دموکراسی در قانون و ناکار آمدی آن در نجات بشر: ولو اتّبع الحق أهواءهم لفسدت السماوات والأرض ومَن فیهنّ (15) ;

اگرحق (خدای) ازخواسته های آنان پیرویمیکرد،آسمانها و زمین و هر آن چه در آنها وجود دارد«نابود» میشد.

این آیه ها به خوبی روشن می سازد که تقدم حکم خدای حکیم، به معنی استبداد نیست که تأمین کننده ی منافع حاکمان و اولیای دین باشد. هنگامی که سخن به تبعیت و اطاعت از خدای متعال و معصومین (علیهم السلام) می رسد، برخی افراد کم اطلاع تصور می کنند که این قبیل احکام، احکامی استبدادی هستند که در آن ها منافع مردم به پای منافع حاکمان ذبح می شود! و اکنون دوره ی احکام استبدادی به سر آمده است! و... لذا باید به سوی احکام دموکراتیک حرکت کرد تا منافع مردم تأمین شود!

سخن این گروه دوجنبه دارد:یکی«هدف»که تأمین منافع مردم باشد ودیگری«وسیله»که دموکراتیک کردن قوانین باشد.جنبه ی اول، صحیح و مورد قبول است. اما جنبه ی دوم صحیح نیست. آنان می پندارند راه تأمین منافع مردم وجلوگیری از ستم به آنان، دموکراتیک کردن قانون و تنظیم قوانین بر اساس خواست مردم است. اشتباه این اندیشمندان در این استکه میان «خواست مردم» و «منافع» آنان، رابطه ی قهری و تخلف ناپذیری قائل هستند،حال آنکه این قاعده، همیشگی نیست. اگر مبنای قانون، خواست مردم باشد، منافع آنان به خطر میافتد و اگرمبنای قانون، خواست خدا باشد،قطعاً مصلحت و منافع آنان تأمین میشود، هر چند خواست وهوس آنان نادیده گرفته شود. قرآن کریم در باره ی اصل عدم تطابق میان خواست ومنافع آنان میفرماید: وعسی أن تکرهوا شیئاً و هو خیرلکم و عسی أن تُحبّوا شیئاً و هو شرّ لکم (16) و در ادامه با اشاره به منشأ این ناهماهنگی که نقصان دانش بشر است، به علم الهی اشاره می کند و می فرماید: والله یعلم و انتم لا تعلمون. (17) .

اهل بیت (علیهم السلام) «تبعیت از هوای نفس» را به عنوان یکی از عوامل هلاکت و نابودی معرفی کرده اند. این حقیقت در بسیاری از روایت ها، با تعبیر «هوی متبع» (18) و «هوی مضل» (19) آمده است.امام علی (علیه السلام) «طاعة الشهوة» (20) و «برآوردن خواسته های نفس» (21) را از موجبات هلاکت و نابودی می داند:

«إذا غلبت علیکم أهواؤکم أوردتکم موارد الهلکة ; (22) هرگاه هوس برشما غلبه کند، شما را به هلاکت می کشاند.»

«لن یهلک العبد حتی یؤثر شهوته علی دینه ; (23) هرگز بنده ای نابودنمیشود،مگراین که هوسش را بردینش ترجیح دهد.»

«من أطاع هواه هلک ; (24) هر کس از هوای نفسش پیروی کند، نابود می شود.»

«من فارق الحق هلک ; (25) هر کس از حق جدا شود، نابود می شود.»

«من رکب الباطل أهلکه مرکبه ; (26) هر کس بر باطل سوار شود، مرکبش او را نابود خواهد کرد.»

«هلک من أضلَّه الهوی ; (27) نابود است کسی که هوای نفس او را گمراه کند.»

حضرت علی (علیه السلام) ـ که تاریخ را به دقت مطالعه کرده است ـ (28) بر این باور است که هوای نفس یکی از عواملی است که هم تمدن ها و جامعه های پیشین را نابود

کرده است و هم آیندگان را به نابودی می کشاند. (29) به همین جهت از دیدگاه ادیان، قانون گذاری مخصوص خدای متعال است: إن الحُکم إلاّ لله. (30) مرحوم علامه ی طباطبایی در تفسیر این آیه می نویسد:

«إنَّ القرآن یری أنَّ الحکم یختص بالله تعالی و لیس لأحد أن یبادر إلی تشریع حکم و وضعه فی المجتمع الانسانی ; (31) قرآن معتقد است «قانون گذاری» مختص خدای متعال است و هیچ یک از بندگان او حق قانون گذاری برای جامعه ی بشری را ندارد.»

عمل کردن به خواسته های بشر،سرنوشت او را به شدت تهدید می کند، و اما اگر به فرمان خدا عمل شود و امور مردم با قانون الهی تدبیر شود،ایمنی امور بشر فراهم میشود و از خطرات تهدید کننده، نجات مییابد. امام علی (علیه السلام) میفرماید:

«إنَّ الله بعث رسولا هادیاً بکتاب ناطق وأمر قائم، لا یهلک عنه إلاّ هالک... إنّ فی سلطان الله عصمة لأمرکم ; (32) خدای متعال پیامبری هدایت گر با کتابی گویا و دستوری استوار (برای هدایت مردم) بر انگیخت که جز تبهکارانی که با آن مخالفت کنند، نابود نمی شوند... به راستی که مصونیت و ایمنی امور شما در حاکمیت الهی است.»

در این حدیث شریف به خوبی میان حاکمیت قانون الهی و مصلحت امور مردم تلفیق شده است که محصول آن سامان یافتن امور مردم است. امور بشر را باید با قوانین الهی تدبیر کرد نه با قوانین بشری، محصول تدبیر امور مردم با قوانین الهی،سامان یافتن امور خود مردم است. تدبیر امور مردم با قوانین بشری به سرانجام مطلوب نخواهد رسید.

آن حضرت در باره ی رابطه ی میان دین مداری و نجات می فرماید:

«من لا دین له لا نجاة له ; (33) هر کس دین ندارد، راه نجاتی برای او نیست.»

«النجاة مع الإیمان ; (34) نجات با ایمان است.»

«بالإیمان تکون النجاة ; (35) به وسیله ی ایمان، نجات حاصل می شود.»

«ملاک النجاة لزوم الایمان و صدق الایقان ; (36) نشانه ی رستگاری، پای بندی به ایمان و برخورداری از یقین صادقانه است.»

با توجه به وجود رابطه میان «حق» با دین و ایمان، (37) در پاره ای از روایت ها نجات بشر در گرو «حق گرایی» و «حق پویی» دانسته شده است. امام علی (علیه السلام) در این باره فرموده است:

«الزموا الحقّ تلزمکم النجاة ; (38) همواره با حق باشید تا نجات همواره با شما باشد.»

«إنَّک إن أطعتَ الله نجاک ; (39) بدون شک اگر از خدا اطاعت کنی تو را نجات خواهد داد.»

«من عمل بالحقّ نَجا ; (40) هر کس به حق عمل کند نجات می یابد.»

«کن عالماً بالحق عاملا به ینجک الله سبحانه ; (41) حق شناس و حق پو باش تا خدای منزه تو را نجات بخشد.»

به همین جهت آن حضرت در حدیثی مردم را به پذیرش دستورهای خدا و ولیّ خدا سفارش کرده است:

«سلّموا لأمر الله و أمر ولیّه فإنّکم لن تضلّوا مع التسلیم (42) ; پذیرای فرمان خدا وفرمان ولیّ او باشیدکه بااین پذیرش هرگزگمراه نخواهید شد.»

بر همین اساس در اصل دوم قانون اساسی در باره ی مسأله ی حاکمیت و قانون آمده است:

«جمهوری اسلامی ایران، نظامی است بر پایه ایمان به:

1 ـ خدای یکتا لا اله الاّ الله و اختصاص حاکمیّت و تشریع به او و لزوم تسلیم در برابر او.

2 ـ وحی الهی و نقش بنیادی آن در بیان قوانین...»

در این اصل، «تشریع» از آن خدا دانسته شده و همان طور که در روایت ها آمده است «تسلیم» در برابر آن نیز الزامی شمرده شده است. یکی از تفاوت های بنیادین تفکر اسلامی با تفکر غربی مسأله ی تسلیم است. مسلمان یعنی کسی که تسلیم فرمان خدا است و این چیزی است که فرهنگ غربی با آن بیگانه است. فرهنگ غربی، از یک سو به بزرگ نمایی انسان و از سوی دیگر به کوچک نمایی خدا پرداخته است، و این ره آوردی جز «استکبار افراد بشر» ندارد و این همان چیزی است که از آن به عنوان «اُمانیسم» (43) یاد می شود. اُمانیسم تفسیری استکباری از انسان است که بشر را از وادی امن بندگی خدا می راند و از زلال روح فزای عشق به خدا محروم می سازد.

بسیاری از انسان ها در مسأله ی «خالقیت» موحّد هستند و خدای متعال را به عنوان «آفریدگار» قبول دارند، اما در «ربوبیّت» مشرک اند، یعنی حاکمیت شریعت الهی را برنمی تابند. قرآن کریم در این باره می فرماید:

ولئن سألتَهم مَن خلق السموات والأرض لیَقُولُنّ الله قل أفرأَیتُم ما تَدعون من دون الله ; (44) واگر از آن ها بپرسی: چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده است؟ حتماً می گویند: خدا! بگو: آیا هیچ در باره ی معبودهایی که غیر از خدا می خوانید، فکر می کنید؟

همان طور که از آیه ی شریفه برمی آید، مشرکین، خدای متعال را به عنوان «آفریدگار» قبول دارند، اما به عنوان «پروردگار» نه. پذیرش آفریدگاری خدا، هزینه ای در بر ندارد. آفریدن، مسأله ای است که اتفاق افتاده و زمان آن گذشته است و پذیرش آن مشکلی ایجاد نمی کند. اما مسأله ی ربوبیّت و پروردگاری این گونه نیست. پذیرش پروردگاری خدا، سراسر زندگی انسان را تحت تأثیر خود قرار می دهد و به همین جهت در برابر آن مقاومت می کنند.

در آیه ی شریفه، نفی ربوبیت و پروردگاری خدا، مساوی با پذیرش عبودیّت های متعدد دیگر دانسته شده است. این گونه نیست که ره آورد گریز از خدا، ورود به وادی آزادی مطلق باشد، بلکه بر عکس، فرار از عبودیت خدا، مساوی با گرفتار شدن در چنبره ی اسارت آور و ذلّت بار هزاران ارباب گوناگون و خشن است. خدای متعال معبودهای غیر الهی را با دو ویژگی معرفی می کند:

ویژگیاول: متفرق وگوناگون: أ أرباب متفرقون خیر أم الله الواحد القهار (45) ; آیا خدایان پراکنده بهترند یا خدایِ یکتایِ پیروز؟

ویژگی دوم: خشن و ستیزه جو: ضرب الله مثلا رجلا فیه شرکاء متشاکسون و رَجُلا سَلَماً لِرَجُل هل یتساویان مثلا (46) ; خدا مَثلی زده است:مردی راکه مملوک شریکانی استکه درباره او پیوسته با هم به مشاجره مشغولند،ومردیکه تنها تسلیم یک نفر است; آیا مَثل آندو یکسان است؟

آنان که از بند بندگی خدا می رهند، در دام های هزاران صیاد جلاد گرفتار می شوند و آنان که سر بر آستان خدا نمی سایند، سر سپرده ی هزاران ویرانه می شوند ; این کجا و آزادی کجا؟! در هر دو آیه ی یاد شده، خدای متعال با ویژگی «وحدت» و «سلامت» توصیف شده است. به راستی وحدت کجا و تفرّق کجا؟! اطمینان نفس کجا و اضطراب کجا؟!

گذشته ازاصل دوم قانون اساسی،در اصل چهارم،در باره ی حاکم بودن احکام الهی بر همه ی قوانین کشور،آمده است:

«کلّیه قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر این ها باید بر اساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقرّرات دیگر حاکم است...»

به هر حال، از دیدگاه دین، ربوبیت نیز از آن خدا است و انسان موحّد، تسلیم شریعت الهی است، زندگی خود را با برنامه ی دین تنظیم می کند و احکام الهی را بر همه ی امور مقدم می دارد.

تمدن مادی گرای دیروز و امروز، همواره هوای نفس را قانون مند کرده است. قانون گذاری در تمدن مادی، مساوی با قانون مند کردن تمایلات نفسانی است، و این فساد بزرگی است که با انقلاب حضرت مهدی (عج) اصلاح می شود. کتاب قانون حکومت آن حضرت، قرآن کریم است و این امری است که در روایت های عصر ظهور به آن تصریح شده است. آن حضرت خود درخطبه ی هنگام ظهور می فرماید:

«... فإنّی أدعوکم إلی الله وإلی رسوله والعمل بکتابه وإماتة الباطل وإحیاء سنته ; (47) من شما را به سوی خدا و به سوی رسول او و عمل به کتاب او و میراندن باطل و زنده کردن سنت او فرامی خوانم.»

در این حدیث شریف به صراحت اعلام شده استکه ملاک عمل آنحضرت،کتاب خدا وکلام رسول او است. امام باقر (علیه السلام) میفرماید:

«یُبایع الناس بأمر جدید و کتاب جدید و سلطان جدید من السماء ; (48) با مردم بیعت می کند برای امر جدید و کتاب جدید و حاکمیت جدید آسمانی.»

«إنَّ قائمنا إذا قام، دعا الناس إلی أمر جدید کما دعا إلیه رسول الله (صلی الله علیه وآله) (49) ; قائم ما هنگامی که قیام کند، مردم را به یک امر جدید فرامی خواند، همان گونه که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) چنین کرد.»

امام صادق (علیه السلام) فرموده است:

«إذا قام القائم، جاء بأمر جدید کما دعا رسول الله (صلی الله علیه وآله) فی بدو الإسلام إلی أمر جدید ; (50) هنگامی که (امام) قائم قیام کند، سخن جدیدی خواهد آورد، همان گونه که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در آغاز اسلام مردم را به سخن جدیدی فراخواند.»

«إذا قام القائم (علیه السلام) جاء بأمر غیر الذی کان ; (51) هنگامی که (امام) قائم قیام کند، سخن جدیدی غیر از آن چه هست، مطرح خواهد کرد.»

در همه ی این روایت ها صحبت از «سخن جدید» و «شعار جدید» به میان آمده است و در پاره ای از آنها اشاره شده است که جدید بودن این سخن، همانند جدید بودن سخن رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در آغاز بعثت می باشد. پیش از بعثت، عصر جاهلیت بود و «شعار نبوی»، سخن جدید و شعار جدید به شمار می رفت. حال اگر شعار مهدوی نیز ـ که همان شعار توحیدی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) است ـ در هنگام ظهور، جدید تلقی شود، به این معنی خواهد بود که عصر غیبت، عصر جاهلیت جدیدی است: «جاهلیت مدرنیته». تنها کاری که تمدن مادی کرده، دو چیز است: یکی «مدرنیزه کردن» جاهلیت قدیم و دیگری «تئوریزه کردن آن». همان گونه که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) سخن جدیدی آورد و فساد جاهلیت قدیم را «اصلاح» کرد، حضرت مهدی (عج) نیز با همان سخن فساد جاهلیت مدرن را «اصلاح» خواهد کرد. جدید بودن شعار حضرت مهدی (عج)، نه نسبت به شعار رسول خدا (صلی الله علیه وآله)،که نسبت به شعار جاهلیت پیش از ظهور است،در آخرین حدیث یاد شده، آمده بودکه شعار او غیر از آن چیزی است که جریان دارد.

شعار حضرت مهدی (عج) همان شعار اصیل اسلام است، ولی نسبت به جریان حاکم بر عصر غیبت، جدید و تازه است این نشان می دهد که قیام آن حضرت، قوانین بشریِ غیر الهی را ـ که جهان را در چنبره ی سیاه خود گرفتار کرده است ـ برمی چیند و قانون اسلام را جای گزین می کند.در همین باره امام باقر (علیه السلام) فرموده است:

«یهدم ما قبله کما صنع رسول الله (صلی الله علیه وآله) ویستأنف الاسلام جدیداً (52) ; (حضرت مهدی (علیه السلام)) همانند پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) آن چه را که از قبل وجود دارد، برمی چیند و اسلام را از نو بر پا می کند.»

قانون، نقش تعیین کننده ای درسرنوشت بشردارد. نجات بشر و تأمین چشم انداز روشنی برای آینده ی او درگرو اصلاح قانون ونظام قانون گذاری جهان است واین اصلاح دو بخش دارد: «وحدت قانون» و «قانون توحیدی» و این چیزی استکه درحکومت حضرت مهدی (عج) اتفاق می افتد.

 

/ 0 نظر / 5 بازدید