یادمان باشد که او همیشه در انتظار ماست.

ثانیه ها را دنبال می کنیم و ارزان به ساعت می فروشیم و ساعت را برای روز شدن به حراج می گذاریم و در انتهای روزها، ماه ها و سال ها را تجربه می کنیم. گویا یادمان رفته که آن جا، آن دور دست ها کسی منتظر ماست. با دستان زیبایش برای همه  ما ستاره چیده و نگاهش پر از مهر و وجودش مملو از عطر یاس است. یادمان رفته که باید باغ خاطرمان برای خاطرش از شکوفه گُر بگیرد و رودهای معرفت با آواز قشنگی در دل مان جاری شود و به دریای مهربانی و علمش برسد.

پنجره رهایی کجاست؟ گاهی وقت ها پنجره را می توان لابه لای انگشتان مادر بزرگ هایی یافت که دانه های تسبیح را بدون بیش و کم می شمارند و ذکر می گویند. گاهی هم می توان در گنبد و در و دیوار و محراب قشنگ مسجدش یافت، اما حتی اگر جست و جویش نکنیم، او کنار ماست. او با دلی پر از محبت پدری هر روز برایمان دعا می کند و هر روز صبح در انتظار نجواهای آرام دعای عهد ماست.

گاهی که ابرهای سیاه در آسمان قلب مان می تازند و شیهه کشان گرد گناه را در فضای قلب مان می پراکنند اگر صدایش کنیم، با نگاه سبزش به یاری ما می شتابد و گاهی که باد سخن چین با شاخه ها و گل های قلبمان زمزمه می کند، اگر صدایش کنیم، با معرفت و محبتش یاور ما خواهد بود.

صدایش کنیم، او همین نزدیکی هاست.

یادمان باشد که او همیشه در انتظار ماست.

/ 2 نظر / 18 بازدید